خرید بک لینک

درباره سایت

انگشت های جوهری

امکانات وب

گوشهای حلزونیمرد را دوست داشت، ریشهای ریواسیاش ، موهای نقرهایاش را، و سینهی سرخ مرد را که همیشه از پشت یقهی بازپیرهنش دیده میشد. از حلواهایی که برایش از تبریز آورده بود دهان میگذاشت و شیرین میخندید.

زن شیرین میخندید و شیرین بهش میگفت سينه سرخ.

حالا سينه سرخ باز ١٠٠٠ كيلومتر را بال زدهبود از سمت دماوند به سمت شرق.

هروقت که سینهسرخ این کار را میکرد، زندگی بهش حجت روشنی برای راهرفتن میداد. شبیه اینکه خدا بیاید زمین و دست بدهد و بگویدخب شروع کنیم. همهی برنامهها راه میافتاد، برگها در جویها با سرعت میرفتند، جوانههای گندم لای دستمال رشد میکردند، ماشینها به عجله سابقشان میگازیدند، درهایبرقی مجتمعهای تجاری باز میشد و یک پسربچه، بدوبدو حلقه لاستیکی را در محلهای قدیمی کف خیابان میغلتاند و میغلتاند.

برچسب: نویسنده: مریم احمدی تاريخ: سه شنبه 23 آبان 1402 ساعت: 17:46

صفحه بندی